از خواب بیدار شدم ، گرمم شده بود افتضاح! همون جا سرجام نشستم و گیج خواب اطرافو نگاه کردم، دیشب مهمون داشتیم ، چند تا از دخترا اینجا بودن، شبم موندن، ..داشتم نگاشون میکردم ریلکس خوابن و خودشونو تو پتو ساندویچ کرده بودن
انقدی گرمم شده بود انگار که تب داشته باشم
بلند شدم بخاری رو خاموش کردم و پنجره رو هم تا ته باز کردم ، سر کشیدم بیرون یه کمم هوای خنک و سرد بخوره بهم حالم جا بیاد ، ..بعد دوباره رفتم دراز کشیدمو خوابیدم..اینطوری بهتر بود
صبح با سروصداشون بیدار شدم. بالشتو محکم فشار دادم رو سرم که نشنومو بشه بخوابم روز تعطیل رو. ولی ماشاالله جیغ میکشیدن :/
بیخیال خواب شدمو رفتم صورتمو شستم . صبح بخیر که گفتم ادیبه فوری عذرخواهی کرد و گفت نزاشتیم بخوابی ببخشید
گفتم نه مهم نیس . دیگه داشتم بیدار میشدم
داشتیم صبحونه میخوردیم که یهو گفتم راستی بخاریو خاموش کردم سردتون که نشد
دیدم نسیبه اینجوری شده
..گفت اخه بی رحم بخاریو خاموش کردی ، پنجره رو چرا باز گذاشتی ؟
انقد که مظلومانه اینو گفت خنده م گرفته بود ولی بیشتر متعجب بودم. اخه دیشب واقعا گررم بود. طوری که نتوستم بخوابم و تنم گر گرفته بود
اینا رو که میگم ادیبه میگه بابا تو دیگه خیلی داغی ! .
ولی واقعا دیشب گرم بود بابا !
اینا زمستون چجورین پس ؟
یکیشون اسمش رها بود . رها خیلی شنگول بود طوری که پریسا که خودشم بسیار شیطون و شنگوله ، میگفت این منو گذاشته تو جیب کوچیکه ش !
رها خیلی هم بامزه میخندید ، طوری که سوژه ی پریسا شده بود و هروقت میخندید، پریسا به خندیدن اون میخندید ؛
+
یکی از استادای این ترم، دوست پسر سابق روناکه، یه مدت کم با هم بودن. ولی باز اصلا خوشم نمیومد با این درس بگیرم ، مجبور شدم..هروقتم روناک احوالشو از من میپرسه، اشکارا جواب سربالا میدم طوری که دیگه خودشم میدونه که خوشم نمیاد درین باره صحبت کنیم.
من دوست دارم استاد پرستیژ و شان خودشو حفظ کنه ،
میدونم اونم ادمه ولی منظورم اینه که استاد باید امین رابطه ی استاد و شاگردی باشه ، نه که پیشنهاد بده ....
هرچند روناک خودش تمایل داشت و اونم پا پیش گذاشت . جای حق حرف بزنیم !
ترجیح میدادم درسمو با کس دیگه ای پاس کنم که توو کلاسش حس خوبی بگیرم . چون جو کلاسشم جالب نیس
+
برای شام خورش قیمه درست کردم و گذاشتم رو اجاق ، اومدم نشستم ..یه لحظه حس کردم بوی سوختگی میاد ، فوری دویدم تو اشپزخونه ، دیدم نارین از بیرون که اومده گشنه ش بوده یه راست رفته سراغ گاز و شعله شو زیاد کرده تا ته ! .. غذام یه کوچولو ته گرفت . زود رسیدم و الا امشب مجبور میشدیم نون و پنیر بخوریم ..
+ پاورقی :
نارین و پریسا هم خونه ای های جدیدم ، این ترم با شیده و دلارام با هم نیستیم ..
برچسب: write,woohyun,write check,write a letter,
نویسنده: آریا حیدری