خرید بک لینک

درباره سایت

خانه ای کنار ابرها

آخرین مطالب

امکانات وب

از خواب بیدار شدم ، گرمم شده بود افتضاح! همون جا سرجام نشستم و گیج خواب اطرافو نگاه کردم، دیشب مهمون داشتیم ، چند تا از دخترا اینجا بودن، شبم موندن، ..داشتم نگاشون میکردم ریلکس خوابن و خودشونو تو پتو ساندویچ کرده بودن 

انقدی گرمم شده بود انگار که تب داشته باشم 

بلند شدم بخاری رو خاموش کردم و پنجره رو هم تا ته باز کردم ، سر کشیدم بیرون یه کمم هوای خنک و سرد بخوره بهم حالم جا بیاد ، ..بعد دوباره رفتم دراز کشیدمو خوابیدم..اینطوری بهتر بود

صبح با سروصداشون بیدار شدم. بالشتو محکم فشار دادم رو سرم که نشنومو بشه بخوابم روز تعطیل رو. ولی ماشاالله جیغ میکشیدن :/

بیخیال خواب شدمو رفتم صورتمو شستم . صبح بخیر که گفتم ادیبه فوری عذرخواهی کرد و گفت نزاشتیم بخوابی ببخشید 

گفتم نه مهم نیس . دیگه داشتم بیدار میشدم 

داشتیم صبحونه میخوردیم که یهو گفتم راستی بخاریو خاموش کردم سردتون که نشد 

دیدم نسیبه اینجوری شده نگران ..گفت اخه بی رحم بخاریو خاموش کردی ، پنجره رو چرا باز گذاشتی ؟

انقد که مظلومانه اینو گفت خنده م گرفته بود ولی بیشتر متعجب بودم. اخه دیشب واقعا گررم بود. طوری که نتوستم بخوابم و تنم گر گرفته بود 

اینا رو که میگم ادیبه میگه بابا تو دیگه خیلی داغی ! .

ولی واقعا دیشب گرم بود بابا !

اینا زمستون چجورین پس ؟

یکیشون اسمش رها بود . رها خیلی شنگول بود طوری که پریسا که خودشم بسیار شیطون و شنگوله ، میگفت این منو گذاشته تو جیب کوچیکه ش !

رها خیلی هم بامزه میخندید ، طوری که سوژه ی پریسا شده بود و هروقت میخندید، پریسا به خندیدن اون میخندید ؛ 

+ 

یکی از استادای این ترم، دوست پسر سابق روناکه، یه  مدت کم با هم بودن. ولی باز اصلا خوشم نمیومد با این درس بگیرم ، مجبور شدم..هروقتم روناک احوالشو از من میپرسه، اشکارا جواب سربالا میدم طوری که دیگه خودشم میدونه که خوشم نمیاد درین باره صحبت کنیم.

من دوست دارم استاد پرستیژ و شان خودشو حفظ کنه ،

میدونم اونم ادمه ولی منظورم اینه که استاد باید امین رابطه ی  استاد و شاگردی باشه ، نه که پیشنهاد بده ....

هرچند روناک خودش تمایل داشت و اونم پا پیش گذاشت . جای حق حرف بزنیم !

 ترجیح میدادم درسمو با کس دیگه ای پاس کنم که توو کلاسش  حس خوبی بگیرم .  چون جو کلاسشم جالب نیس 

+

برای شام خورش قیمه درست کردم و گذاشتم رو اجاق ، اومدم نشستم ..یه لحظه حس کردم بوی سوختگی میاد ، فوری دویدم تو اشپزخونه ، دیدم نارین از بیرون که اومده گشنه ش بوده یه راست رفته سراغ گاز و شعله شو زیاد کرده  تا ته ! .. غذام یه کوچولو ته گرفت . زود رسیدم و الا امشب مجبور میشدیم نون و پنیر بخوریم ..

 

+ پاورقی :

نارین و پریسا هم خونه ای های جدیدم ، این ترم با شیده و دلارام با هم نیستیم ..

 

برچسب: write,woohyun,write check,write a letter, نویسنده: آریا حیدری تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 17:23

صفحه بندی